تبليغاتX
light_network

light_network

اقتصادبرتر

مطلب

افسانۀ تکثیر۱

 

     هر کسی در نتورک مارکتینگ می داند که تکثیر چیست. ایدۀ کلی اش این است که شما دو نفر عضو می گیرید و آنها هم هر کدام دو نفر عضو می گیرند و نفرات جدید هم هر کدام دو نفر و بهمین ترتیب .... این تکثیر است.

     بدیهی است که تکثیر، جواب نمی دهد وگرنه باید همگی ما اعضای Amway می بودیم. یعنی بمعنای واقعی کلمه در بیزینس به دنیا می آمدیم؛ پرستاران یک سری برگه های عضویت داشتند تا زمانی که به دنیا آمدیم والدینمان بجای ما آنها را امضا کنند.

     در عمل، چیزی بعنوان تکثیر وجود ندارد. افراد متفاوتند. آنها تواناییهای متفاوت، استعدادهای متفاوت و همچنین سطوح متفاوتی از رضایتمندی را نسبت به ترقی و پیشرفت، دارا هستند (یعنی هر کسی را سطح متفاوتی از پیشرفت، ارضاء می کند). در تکثیر، فرض بر این است که همه یکسان هستند و قادرند کارهای یکسانی انجام دهند.

     اغلب می شنوم که در نتورک مارکتینگ، مک دونالد را به عنوان نمونۀ بارزی از تکثیر، مثال می زنند. درست است که در هر جای دنیا می توانید یک Big Mac بخرید و تقریباً همان مزۀ Big Mac را می دهد که در محلۀ خودتان خورده اید. احتمالا این هم درست است که خریدار شما در اوهایو همان کالای MLMی را می خرد که خریدار دیگرتان در اونتاریو دریافت می کند. اما این مسئله در مورد افراد، صادق نیست. بین پادویی که بخاطر سه دلار برای شما کار می کند و صاحب یک بیزینس، تفاوتی اساسی وجود دارد. اگرچه هر کدام از آنها وظایف مهمی در سازمان دارند اما فهم آنها از کار و درآمدشان کاملاً متفاوت از یکدیگر است. واضح است که پادو تکثیری از صاحب بیزینس نیست و بالعکس.

     موفقیت در نتورک مارکتینگ ربطی به تکثیر ندارد بلکه به ساختن سازمان، بستگی دارد. شما در سازمانتان پادوها و صاحبان بیزینس فراوانی خواهید داشت. کار شما در ساختن یک سازمان، کمک به افراد است تا به اندازۀ نقشهایی که خودشان انتخاب کرده اند رشد کنند. برای این کار، شما باید به یک راهبر تبدیل شوید. میزان موفقیت سازمانتان مستقیماً با توانایی شما در راهبری، متناسب است.

     راه حل، این است که یک برنامۀ آموزشی-مشورتی مناسب بیابید تا هر چه سریعتر تواناییهای راهبریتان را توسعه دهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 5:11 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

مطلب

فاجعۀ اعتبار۲

 

     این، یکی از بحث برانگیزترین و جنجالی ترین موضوعات MLM است. من الان نمی توانم تعداد مشتریهایی را برایتان بشمارم که خودم شخصاً در حین عضوگیری با آنها صحبت کردم و همگی اصرار داشتند که از اعتبارهایشان (دایرۀ تأثیرگذاریشان) استفاده نشود. خیلی از ما ارتباطمان را با نزدیکترین آشناهامان از دست داده ایم فقط به این دلیل که آنها را مدام به فرصتهای درآمد زایی یکی پس از دیگری دعوت کرده ایم.

     بدترین قسمت مسئله آنست که ظاهراَ اعتبارهایمان تنها کسانی هستند که پشتیبانها و کمپانی نتورک مارکتینگ می توانند به ما نشان دهند که چگونه به آنها بفروشیم. اگر برای یک هفته هم در MLM بوده باشید می دانید که اولین کار این است که با استفاده از یک نرمش ذهنی، باید نام هر کسی را می شناسید لیست کنید. قدم بعدی که بی شک به شما هم آموزش داده شده این است که با پشتیبان خود برنامه ای را برای تماس با این افراد، هماهنگ کرده تا این فرصت درآمدزایی را به آنها نیز نشان دهید. "خوب، پس عموی شما در فروش فعالیت می کنه، درسته؟ بیا بهش زنگ بزن و برای جلسۀ پنجشنبه دعوتش کن. لازمه که بدون اتلاف وقت اونو وارد این بیزینس کنیم."

     آشنا بنظر می آید، نه؟ شرط می بندم که شنیده اید. این حرفها مرا بشدت مأیوس می کرد و فکر می کردم تمامی ندارد. البته اشتباه نکنید. من هم با اعتبارهایم کار کرده ام و تعدادی از افراد خانواده ام را در بیزینسهای مختلفی عضو کردم. مسئله اینجا بود که در نهایت پس از مدتی خودم را در بیزینس دیگری می یافتم و این باعث تیره شدن روابط شخصی می شد. بدتر از همه اینکه دایرۀ تأثیر گذاری ام هم کوچکتر می شد.

     زمانی که اعتبارهایت را از دست بدهی چکار می کنی؟ باید این سؤال را صد بار پرسیده باشم و همچنین از من پرسیده اند. همۀ جوابها تقریباَ یکجور بودند (البته اگر جوابی داده می شد): "یک نفر را عضو کن تا با اعتبارهای او کار کنیم."  

     من هرگز با دوستان و خانواده ام برای بیزینس سنتی ام تماس نمی گرفتم. چرا برای بیزینس MLM به این روش وابسته باشم؟ بعلاوه، چرا بهترین روش بازاریابی که کمپانی شما می تواند پیشنهاد کند این است که سراغ اعتبارهایتان بروید؟

     وقتی برای اولین بار حقیقت را درک کردم، شوکه شدم. کمپانی های نتورک مارکتینگ و همچنین پشتیبان شما چیزی راجع به بازاریابی واقعی نمی دانند. همۀ آنچه آنان می دانند این است که نرخ شکست افراد در این صنعت، 90% است. یعنی شما هم بالاخره رفتنی هستید (یعنی احتمال بیشتری وجود دارد که شما هم یکی از آن 90% باشید). بنابراین کاملاً طبیعی است که آنها بخواهند هر چه سریعتر بیشترین بهره را از شما ببرند. و چه چیزی سریعتر و راحت تر از این روش وجود دارد که شما اعتبارهایتان را وارد کنید؟

     مسئله بدتر این است که مشتری، حتی یکبار هم این فیلم نامه به فکرش خطور نمی کند. شما فقط آن چیزی را می دانید که درباره اش صحبت می شود، رفع یکی از نیازها و خواسته های بازار. در عوض، کمپانی به این فکر است که هر چه سریعتر کسی را جایگزین شما کند. تعجب آور نیست که نرخ شکست، 90% باشد چون افراد به دلایل نادرست، وارد سازمان شما می شوند (آنها چون شما را می شناسند وارد می شوند، نه بخاطر نیاز به کالاها یا خدمات شما و یا به این دلیل که واقعاً به دنبال یک بیزینس هستند).

     راه حل فاجعۀ اعتبار، ساده است. با MLM مانند یک بیزینس واقعی برخورد کنید، بدین معنی که باید بدنبال رفع یک نیاز در بازار باشید. بیاموزید که چگونه برای کالاها و خدماتتان بازاریابی واقعی بکنید. دوستان و آشناها تان را رها کنید مگر اینکه به محصولات و خدمات شما واقعاً نیاز داشته باشند (یا واقعاً اهل بیزینس باشند). به دنبال برنامۀ آموزشی و مشاوره ای لازم برای بازاریاب شدن باشید تا در نتیجه بتوانید همان مهارتها را به گروه خود آموزش داده و از آنها حمایت کنید تا آنها هم همان کارها را انجام دهند. و این همان چیزی است که شما می توانید LEVERAGE بنامید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 5:11 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

یه مصاحبه با یه میلیونر

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 3:33 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

ارزش اولیه هیچ انسانی هیچوقت از دست نمیرود

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد : کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ باز دست ها بالا رفت.
او اينگونه ادامه داد : خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.

سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت : هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد؟ اما هنوز دست ها در هوا بود.
سخنران گفت : دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد.

خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين. ارزش زندگی ما با کارهايی که انجام می دهيم و افرادی که می شناسيم تعيين نمی گردد بلکه بر اساس اون چيزی که هستيم تعيين می شه.

نتیجه گیری من از این داستان اینه که:با هر اتفاقی که تو زندگی ما بیافتد باز هم ما ارزش اولیه خود را میتوانیم حفظ کنیم فقط کافیست که باور انسان بودن خود را به عنوان مخلوقی استثنایی وبرترحفظ کنیم وهیچوقت ایمان واعتمادمان به نیرویی که این ارزشهاو تواناییها را به ما هدیه داد از دست ندهیم وهمیشه باامیدواستقامت به ادامه راه زندگی این راه پر فرازو نشیب بنگریم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 5:32 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

ماهیت اصلی شکست چیست

شکست یک شخص نیست شکست یک اتفاق است!کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه ای نداشته است{اگر شهامت خود را از دست نداده باشد} هزاران قدم جلوتراست.او روی دیگر موفقیت را دیده است وتارهای متصل به شکست را می شناسد .او بهتر از هر کس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شکست را به ما نشان دهد .وقتی کسی موفق می شود بدانید که چیزی یاد نگرفته است !اما وقتی کسی شکست می خورد آگاه باشید که او هزاران چیزیادگرفته که اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل کند . وقتی کسی شکست می خورد هرگز نگویید او تا ابد شکست خورده است !بلکه بگویید او هنوز موفق نشده است!

هر شکستی تاوان ندارد ولی هر موفقیتی تاوان میخواهد!!

+ نوشته شده در  جمعه 18 آذر1384ساعت 5:42 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

درچشم خدا همه مخلوقات زیبایندمن که هستم که قضاوت وتمسخرکنم

كلاغه لكه ننگي بود بر دامن آسمان، وصله‌اي ناجور بر لباس هستي. صداي ناهموار و ناموزونش خراشي بود بر صورت احساس. با صدايش نه گلي مي‌شكفت و نه لبخندي بر لبي مي‌نشست. صدايش اعتراضي بود كه در گوش زمين مي‌پيچيد.

كلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. كلاغ از كائنات گله داشت. كلاغ فكر مي‌كرد در دايره قسمت، نازيبايي‌ها فقط سهم اوست و نظام احسن، عبارتي است كه هرگز او را شامل نمي‌شود.

كلاغ غمگينانه گفت: كاش خداوند اين لكه سياه را از هستي مي‌زدود و بال‌هايش را مي‌بست تا ديگر آواز نخواند.

خدا گفت: صدايت ترنمي است كه هر گوشي آن‌را بلد نيست. فرشته‌ها با صداي تو به وجد مي‌آيند. سياه كوچكم، بخوان. فرشته‌ها منتظرند؛ و كلاغ هيچ نگفت.

خدا گفت: بخوان، براي من بخوان. اين منم كه دوستت دارم، سياهيت را و خواندنت را. كلاغ خواند، اين بار عاشقانه‌ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

منبع:x-team

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 5:32 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

یه تجربه دیگه از آقای غورباقه قبل از قورت دادنش:

نه به تشویق ابلهان گوش کنید نه به تردید ونه به تهدیدشان!

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند ديگر چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد مرد . دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر ، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ،

چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد ..بالاخره يكي از دو قورباغه ، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . او پس از مدتي مرد .اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش      مي كرد . بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد .وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : " مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟ 

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست .

 در واقع او تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند

 و اما شما چطور آیا  به  مخالفتهای دیگران گوش می کنید  و یا ادامه میدهید؟و برعکس آیا شما به تشویقهای دیگران بهایی میدهید یا باز می ایستید؟

آیا می توانید در قلمرو سکوت باشی ؟

 یابه قول شمس در میان جمع باشی وتنها؟ 

ولی تو می توانی!!!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

یک کار زیباو دوست داشتنی یعنی این

 مطلب زیر هر چند در هم بر همه ولی مطمئنم که میتونه تا حدی اساسی ترین اصول موفقیت در هر کار گروهی باشه:

این کار{نتورک}یک کار جمعی وگروهی است که فقط وفقط با حفظ احترام اعضا نسبت به هم واعتماد به همدیگر انجام می شود .نفع شخصی اعضاء در گروی منافع مشترک  گروه است پس وحدت وبرابری باید حفظ شود .یکی از رموز موفقیت در این کار جدی گرفتن این تجارت است ونه سخت گرفتن آن.کسی که با انگیزه رسیدن به آرزوها واهداف خود فعالیت می کند باید این تجارت را در الویت برنامه روزانه خود قرار دهد !

آموزش دیدن وآموزش دادن اساسی ترین و مهمترین قسمت این کار است .پس موفق کسی است که برای افرادی که بعد از او یا بواسطه او وارد سیستم میشوند یک لیدر باشد .امامنظور از لیدر رئیس یا رهبر یک مجموعه نیست بلکه مفهوم راهنما و راهبررا دارد.یک لیدر قبل از اینکه به آموزش متمرکز شود لازم است حس اعتماد واحترام را در میان زیر مجموعه های خود برانگیزد یا حفظ کندتا یک جو دوستانه در مجموعه برقرار شود که اعضای آن نسبت به هم متعهد باشند واعتماد واحترام متقابل در آنها حفظ شود .بهتر این است که هر عضو قبل از اینکه به آموزش زیر مجموعه اش متمرکز شود به کامل کردن آموزش خودش اولویت بیشتری دهد و قبل از اینکه به سودخودش بیاندیشد در ذهنش به سود رسیدن زیر مجموعه اش را اولویت دهد!!!

وحدت یک مجموعه با رعایت موارد بالا باعث رشد آن مجموعه می شود .

هیچ یک از ما به تنهایی در این تجارت موفق نخواهیم شد ولی رشد شخصیت فردی ما میتواند ما را در این کار گروهی به اهدافمان برساند .

صبر.انعطافپذیری.تواضع.فروتنی.امیدواری.بخشش.صداقت.تعهد.جدیت.هدفمندی. اعتمادودرک واحترام متقابل از جمله مواردی هستند که کار کردن روی آنها وپرورششان در درون خودومجموعه ما میتواند مجموعه را به موفقیت برساند و خوب طبیعتامتجلی شدن  این فضایل از جمله دستاوردهای غیر مادی این کار هم می تواند باشدکه به ما می گوید: این تجارت میتواند قبل از رشد مادی موجب رشد شخصیتی ما نیز بشود وما میتوانیم در کنار اهداف مادی و شخصی خود در اجتماع انسانی محبوب .قابل اعتمادوخدمتگذار همنوعان  خود باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

یه حکایت باحال

 
حکايت

چهار نفر بودند به نامهای همه كس، يك كس، هر كس و هيچ كس.

یك كار مهم وجود داشت كه بايد انجام می شد.

همه كس می دانست كه يك كسی آن را انجام خواهد داد،

هر كسی می توانست آن را انجام دهد،

اما هيچ كس آن را انجام نداد.

يك كسی از اين موضوع عصبانی شد،

به خاطر این كه اين وظيفه همه كس بود.

همه كس فكر می كرد،

يك كسی آن كار را انجام می دهد،

اما هيچ كس نفهميد،

كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد .

سرانجام كاری را كه همه كس می توانست انجام دهد،

هيچ كس انجام نداد

و هر كس، يك كس را مقصر می دانست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 3:30 قبل از ظهر  توسط هادی نیمسوز  | 

نمیدونم ایران عزیز ما تا کی میخواد از این غافله عقب باشه

رياض ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۰۸/۱۹‬

خارجي. اقتصادي. عربستان. سازمان‌تجارت‌جهاني.

پيوستن عربستان سعودي به سازمان تجارت جهاني (‪ (WTO‬فردا (جمعه) در مقر اين سازمان در ژنو تاييد خواهد شد.

وزارت بازرگاني عربستان روز پنجشنبه با اعلام اين مطلب ، افزود : اعلام رسمي پذيرفته شدن اين كشور در سازمان تجارت جهاني در نشست دسامبر آينده وزيران اين سازمان در هنگ كنگ اعلام خواهد شد.

بر اساس اعلام وزارت بازرگاني عربستان امروز (پنجشنبه) هيات گفت و گو كننده اين وزارتخانه به رياست "هاشم اليماني" وزير بازرگاني راهي مقر سازمان تجارت جهاني خواهند شد.

وزير بازرگاني عربستان پيشتر اعلام كرد : دولت رياض تمامي اقدامات لازم براي عضويت در اين سازمان جهاني را به عمل آورده است.

يماني افزود : اين اقدامات شامل امضاي ‪ ۳۸‬موافقتنامه دو جانبه تجاري با شركاي بازرگاني از جمله اتحاديه اروپا و آمريكا و گنجاندن ‪ ۴۲‬قانون و لايحه جديد در قوانين تجارت خارجي كشور بر اساس قواعد سازمان تجارت جهاني مي‌باشد.

پيشتر مقامات سعودي يكي از موانع عمده پيوستن اين كشور به سازمان تجارت جهاني را امضاي قرارداد دو جانبه تجاري با آمريكا اعلام كردند.

امير عبدالله وليعهد عربستان در سفر اخير خود به آمريكا و مذاكره با جرج بوش موفق شد ، همكاري رييس جمهور آمريكابراي پيوستن كشورش به سازمان تجارت جهاني را به دست آورد.

بر اساس بيانيه مشتركي كه پس از مذاكرات بوش و وليعهد عربستان منتشر شد دو كشور براي پذيرش عربستان در سازمان تجارت جهاني تا قبل از پايان سال جاري ميلادي همكاري خواهند داشت.

برخي گزارشها حاكيست كه سرانجام آمريكا روز نهم سپتامبر گذشته با عربستان موافقتنامه تجاري امضا كرد و همين امر پيوستن رياض به سازمان تجارت جهاني راتسهيل كرده است .

سازمان تجارت جهاني در سال ‪ ۱۹۹۵‬به منظور ترويج و توسعه تجارت آزاد بين كشورها جانشين توافقنامه عمومي تعرفه و تجارت "گات" شد كه هدف آن از بين بردن و حذف موانع تجاري بين كشورها بود.

به موجب مقررات (‪ (WTO‬كشوري كه مايل است به اين سازمان بپيوندد بايد بر سر يكسري ترتيبات با شركاي مهم تجاري خود در خصوص دستيابي به بازار و كاهش عوارض گمركي توافق كند و در پي آن اين توافق بايد با تمامي اعضاي سازمان بعمل آيد.

سازمان تجارت جهاني با حدود ‪ ۱۴۸‬عضو ‪ ۸۹‬درصد از حجم تجارت بين‌الملل را در اختيار دارد.

عربستان تنها عضو شوراي همكاري خليج فارس است كه با وجود آغاز تلاشهاي خود از سال ‪ ۱۹۹۶‬ميلادي تاكنون به عضويت اين سازمان درنيامده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط هادی نیمسوز  |